تبلیغات
ظهور(نسل شریف)
ظهور(نسل شریف)
آنکه معترض نیست، منتظر نیست و معترض، منتظر نیست - دکتر علی شریعتی

آرشیو موضوعی

آرشیو

دوستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :

زندگی و مرگ به صرف چایی شیرین

زندگی و مرگ با هم قدم می‌زنند؛ توی یکی از خیابان‌های بلند و باریک شهر که دو طرفش را سرو ناز کاشته بودند. زندگی و مرگ همسن بودند. قدشان هم تقریبا هم اندازه بود. زندگی یک بارانی آبی بلند پوشیده بود که تا مچ‌ پاهایش می‌رسید. سرآستین‌هایشان دو تا دکمه بشقابی فلزی داشت که رویشان نوشته شده بود: «زندگی»!

...

ادامه مطلب

انتظار


انتظار به معنای قانع نشدن به وضع موجود است. "انتظار داریم" ، یعنی هرچه خیر و عمل خوب انجام دادیم و یه وجود آمده، کم و غیر کافی است و منتظریم تا ظرفیت نیکی عالم پر بشود.

سبک زندگی و سیره زندگی مهدوی

واژه سبک زندگی اولین بار در سال 1929 توسط آلفرد آدلر روانشناس و روانکاو اتریشی مطرح شد و بلافاصله مورد توجه سیاست مداران و نظریه پردازان غربی قرار گرفت.  سبكهای زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمیگیرد. موسیقی ،رسانه، آگهی‌ها و همه تصورها و تصویرهایی که بالقوه سبک زندگی فراهم می‌کنند.

فلسفه انسان محوری غرب بر این باور بوده و هست که سبک زندگی در جایگاهی بالاتر از  دین قرار می گیرد و لذا ما اگر 7 میلیلرد انسان روی کره ی زمین داشته باشیم با سبک های زنگی متفاوت به تبع آن می توانیم 7 میلیارد دین متفاوت هم داشته باشیم . هر انسانی آزاد است سبک زندگی خود را تعیین کند. از این رو از همان ابتدا نظریه آدلر دست خوش سواستفاده های فرهنگی , اقتصادی، سیاسی و ... سیاسست مداران غربی قرار گرفت تا به وسیله خوراندن سبک زندگی مورد نظرشان تمدن الحادی غرب را روی کره ی زمین گسترش دهند

اما جالب است بدانیم که مفهوم سبک زنگی از صدها سال قبل در دین مبین اسلام وجود داشته با این تفاوت که در این رویکرد خدا محورانه, دین در جایگاهی بالاتر از سبک زندگی قرار دارد لذا ما یک دین داریم پس یک سبک زندگی خواهیم داشت، از اینجا است که مفهوم سیره ی زنگی در دین اسلام روشن می شود . سیره ی نبوی, سیره ی علوی، سیره ی فاطمی ... تا سیره مهدوی.

امروزه وظیفه ما شیعیان درجامعه دینی این است که سبک زندگی خود را طوری تعیین کنیم تا به آنچه برازنده یک جامعه منتظر است دست یابیم و البته خطرناک ترین مفهومی که جوانان و شهروندان جامعه ما را تحدید می کند مفهوم " دلم میخواهد اینطور باشم" است که خب در این صورت ما نه تنها نتوانستیم باطن دینی جامعه خود را حفظ کنیم کم کم باید رخت بر بستن ظاهر دینی جامعه خود را به انتظار بنشینیم.

 همانگونه که جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی معتقدند برای اصلاح فرهنگ عمومی جامعه باید از کانون خانواده شروع کرد. لذا در مقاله های بعدی شیوه تربیت مهدوی فرزندان را ان شا الله مورد بررسی قرار خواهیم داد.  

حرف مردم

حتما بخوانید :
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: ...
فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!... مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند.

دل نوشته

سلام آقای مهربانی ها.

شنیده ام شما دل های شکسته را می خری، دل من شکسته یا نه بهتر بگویم خرد شده، نمی دانم در قاموس شما اگر دلی شکسته تر باشد خریدنی تر است یا نه !

آقای مهربانی ها شما جایی را میشناسی که بتوانم غرور بخرم ؟! راستی شنیده ام قیمت غرور بسی گران شده است . می گویند نرخ غرور را با ارز محاسبه می کنند! آخر این روزها هرچه ارز گران تر می شود برخی ها مغرور می شوند!!

اصلا از خیر غرور گذشتم. عمو عباس مهربان شما دکانی داشت که در آن غیرت می ساخت و غیرت می فروخت. می خواهم غیرتم را تعمییر کنم !

آقای مهربانی ها خدا فرزندت مهدی را حفظ کند اگر خریدار دل شکسته من هستی بهایش را به عمویت بده تا غیرتم را مرممت کند.

حال سعی خواهم کرد با غرورم کنار بیایم.

غرورم ...

زنگ خطر !!!


مستر همفر جاسوس انگلیسی در خاطرات خود می نویسد:


در مساله بی حجابی زنان باید کوشش فوق العاده ای به عمل آوریم تا زنان

مسلمان به بی حجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند پس از آنکه حجاب زن

با تبلیغات وسیعی از میان رفت وظیفه ماموران ما اینست که جوانان را به 

عشق بازی و روابط نا مشروع با زنان تشویق کنند و بدین وسیله فساد را در 

جوامع اسلامی گسترش دهند برای این کار لازم است زنان غیر مسلمان کاملا

 بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلمان از آن ها تقلید کنند !


خاطرات همفر



!!!!!


اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای


روزگاری بود که کوفیان مسلم را تنها گذاردند و راه میرفتند و می گفتند جانم فدای رسول الله ... تازه نمازهایشان را نیز بهتر ما میخواندند ..... ولی زمانیکه مسلم امد و پیام هل من ناصر فرزند رسول الله را اورد ردش کردند همان کسانیکه زمانی امیر المومنین بر فرزندانشان و حتی خودشان پدری کرد ..... آیا نمیدانستندکه مسلم همان نایب و فرستاده فرزند رسول است چرا میدانستند ولی زر و دنیای امویان چشمشان را کور کرده بود ...... حسین را امام میدانستند فرزند رسول الله میدانستند ولی .. اینها همانها بودند که راه رفتند و گفتند کاش حسین بیاید و کاش حسین بیاد ..نامه دادند مثل العجل مولای ما ...... نامه هایی به وسعت دریا ان هم دریای خشکیده خودشان .... نامه دادند که بیا پشتت هستیم ولی امام میدانست که نیستند ...نایبش مسلم ابن عقیل را فرستاد تا به خودشان نشان دهد هنوز منتظر و میزبان درستی نیستند .....مسلم امد ولی چکونه کردند ..همان جند نفر که اخر فدایی شدند ماندند ولی بقیه چه ...همه مسلم را به زر و دنیا فروختند ..مسلم را اگر یاری میکردند مطمئنان عاشورا نمیشد ..... اگر نایب امام را یاری نکنیم و کنارش نباشیم مسلما امام زمانمان را نیز یاری نمیکنیم و کنارش نمیمانم ..ان زمان هم میگوییم او امام واقعی نیست ....چون دنیا چشممان را تار کرده ونایبش را نمیبینیم ...دعا کنید چشممان سو بگیرد ...این تاری عاقبتش نابیناییست که وای بر ما اگر مهدی بیاید و ما نبینیمش .....وای بر ما ....حالا همه اینها را گفتم تا بک کلام را به همه بگویم ........ من افتخار میکنم اری خداکند جانم فدای حضرت سید علی شود ......... اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای به حق المحمد و علی وفاطمه و حسن و حسین و علی ابن الحسین و اولاد الحسین و به حق مهدی صاحب الزمان ..... الهی آمین .

زندگی حضرت عباس از زاویه ای دیگر (عباس اسوه ی ولایت مداری)

حرم حضرت عباس

غروب کوفه بود، باز هم لشکری  دچار آفت شک و تفرقه شده بود و به سمت شهر در حرکت بودند...

پسری خوش سیما و زیبا اندام جلوی دروازه شهر روی شمشیر چوبی خود تکیه داده و چشم در چشم فرمانده این لشکر دوخته بود و در حالیکه دندانش را به هم می فشرد زیر لب می گفت : انتقامت را روزی خواهم گرفت پدر !

هر از چندگاهی از زبان برادرنش می شنید که مادرشان را غریبانه کتک زدند، و زمانی که اشک را در چشم خواهرش می دید درحالیکه دندانش را به هم می فشرد زیر لب می گفت : انتقام تورا خواهم گرفت ما..

 

 

ادامه مطلب

به روزم با ...

پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده

سلام دوستان گلم
چند ماهی بود که در این وبلاگ مطلبی نوشته نمی شد.
نمیدونم چی بگم ولی باور کنید دلم برای به روز رسانی مطلب جدید در وبلاگ ظهور یک ذره شده بود!  ولی یه حس عجیببی نمیذاشت که مطالب رو به روز رسانی کنم.
خلاصه خوشحالم که امروز صاحب این وبلاگ که همه چیز وبلاگ متعلق به اوست اجازه داد تا بنویسم...
دل بر که توان بست چو دلدار نباشد؟
غم باکه توان گفت چو غمخوار نباشد؟
ای صاحب دل خانه دل مسکن یار است
این خانه    نشیمنگه    اغیار  نباشد
زاهد چه گشایی در دکان ریا را
اکنون که تورا رونق بازار نباشد


میدان لولوی ایران تخریب گردید!!

در حالیکه همواره مسئولین حراست و نظم و امنیت ورزشگاه آزادی در قبال بسیاری از بداخلاقی های دور از شان ایران و ایرانی در حین برگزاری مسابقات ورزشی سکوت کرده اند و نهایت صبر و بردباری را از خود به نمایش گذارده اند و سایر مسئولین مربوطه نیز با لطائف الحیلی ، خطاهای بزرگ برخی بداخلاقان و هنجارشکنان در عرصه ورزش و فرهنگ کشور را لاپوشی کرده و با مصاحبه های مختلف سعی در توجیه و انکار وقوع چنین رفتارهایی در میادین ورزشی شده اند، دیروز در ورزشگاه آزادی تهران اتفاقاتی رخ داد که متاسفانه دل هر منصف و مسلمانی را به درد آورد .
                                                    


جوانان انقلابی و محبین حضرت زهرای مرضیه (س) که از جنایات و خیانتهای رژیم آل سعود و آل خلیفه علیه مردم و شیعیان مظلوم بحرین و سکوت معنادار جوامع بین اللملی به تنگ آمده بودند، برای نشان دادن اوج خشم و نفرت خویش از این دو رژیم خبیث و اعتراض به رفتارهای دوگانه و متناقض جوامع بین اللملی در قبال کشتار شیعیان مظلوم بحرین، از سراسر ایران اسلامی خود را به ورزشگاه آزادی رسانده بودند امّا در عین ناباوری نه تنها با ممانعت انتقال دست نوشته ها و پرچم های خود به داخل ورزشگاه مواجه شدند بلکه در کمال تاسف زمانیکه شعارهایی در دفاع از مردم مظلوم بحرین سر می دادند با رفتار خشن و ضرب و شتم نیروهای ناجا روبرو شدند.


حال برخی مسئولین کشور را چه شده است که اینگونه هول کرده و ترس سراسر وجودشان را فرا گرفته است و در قبال اخم رسانه های وهابی به خود لرزیده اند؟! آیا جریمه احتمالی AFC اینچنین ترس به اندامتان انداخته که وادار شده اید کشتار و جنایات رژیمهای خبیث آل سعود و آل خلیفه ملعون را نادیده بگیرید؟! آیا ورزش شیعیان باید همچون ورزش کفار و مستکبران صرفا به بعد اقتصادی و قهرمانی آن اکتفا شود؟! آیا ابراز همدردی با کشتار شیعیان مظلوم بحرین و شکنجه و آزار آنها توسط رژیمهای نامشروع منطقه با حمایت استکبار جهانی، آنچنان جرم بزرگی است که نیروهای نظامی و امنیتی مجبور گشته تا چنین برخورد خشن و شدیدی از خود بروز دهند؟! آیا زمین سبزتان از خاک آغشته به خون بی پناهان شیعه بحرین مقدس تر است که شما را چنین به خشم آورده است؟! آیا برچیده نشدن تور دروازه هایتان و از بین نرفتن حیثت فوتبالیتان آنهم در انظار دشمنان مظلومین و مستضعفین عالم، بر دفاع از حرمت ناموس و جان و شرف شیعه ارزنده تر است، که کوچکترین مدارایی از خود نشان ندادید؟!  آری شیعه همواره سیلی خور و طعنه شنو از دشمنان مادر سادات بوده و خواهد بود تا فرزندش مهدی (عج) بیاید امّا چه دردناک است که همسایگان و روزی خوران سفره مولا،  آتش بیار معرکه باشند و با شمشیر خشم  خود مدافعان حریم و خانه علی(ع) را تهدید کنند. و چه مظلومند شیعیان بحرین که میدان لولوی امیدشان بار دیگر تخریب گردید و اینک دشمن چه شاد و خندان است و زهرا(س) چقدر غمگین و نالان که عزاداران و داغدارانش با سینه و بازوی کبود به استقبال فاطمیه خواهند رفت.


به گزارش خبرنگار اعزامی پایگاه خبری-تحلیلی همت مضاعف:

در جریان این برخورد”سرهنگ طواف” با حضور در جمع این افراد به بهانه صحبت نمودن با آنها از ورزشگاه خارجشان نموده و سپس دستور ضرب و شتم شدید همراه با فحاشی های ناموسی را به سربازانش داده است.

در ضمن گروهبان”حسین ریوندی” در شدت عمل و دادن ناسزا های ناموسی به این افراد گوی سبقت را از دیگر همکارانش ربود.

در جریان این ضرب و شتم،”امیر رضا آل حبیب” از وبلاگ نویسان ارزشی و نامی، صاحب وبلاگ “آرپی جی زن جنگ نرم” از تمامی نواحی دچار کبودی و از ناحیه سر دچار شکستگی ،”حامد طالبی” خبرنگار،در اثر ضرب و شتم شدید دچار ترکیدگی لب و دهان،قادر مهری در اثر برخورد  باتوم دچار کبودی از ناحیه کتف و دست و عماد میرزایی به دلیل برخورد مستقیم باتوم به چشمش دچار آسیب جدی در این ناحیه شده است.



مسافرت یا مهاجرت

قسمتی از  از مصاحبه جذاب  حجت الاسلام پناهیان با خردنامه همشهری پیرامون راهیان نور:

سفرهای راهیان نور تنها سفر به یک سرزمین مقدس نیست.اگر چه باید سفر کرد و مسافت ها را پیمود وبه سرزمین های مقدس رسید ولی هدف فقط زیارت یک سرزمین مقدس نیست بلکه در آن منطقه مقدس، موجودات بسیار با عظمت و زنده و فعال و حساسی وجود دارند که در اوج لطافت، زائران مناطق را در آغوش می کشند و از آنها بهترین پذیرایی را انجام میدهند و زائران را عمیقا درک میکنند، برای رشد آنها هرگونه تلاشی را انجام می دهند و کاستی های آنها را بر طرف میکنند.این موجودات کسانی نیستند جز شهدا که روحشان در منطقه ای که به شهادت رسیده اند حضرتر از هر مکان دیگری است و این مکان، مکان ملاقات با خداست.  این سرزمین به حکم آیه قرآن مقدس است، چون وقتی اولیم ملاقات خدا با حضرت موسی (ع) در سرزمین طوی انجام شد، خداوند به موسی دستور داد فخلع نعلیک... . کفش های خود را در بیاور که تو در وادی مقدس طوی قرار گرفته ای.چون اولین وحی به موسی(ع)  در این مکان انجام شد قداست میابد.

                                 

حال ما سرزمینی داریم که شهیدان والا مقام در آن سرزمین با خدا ملاقات کرده اند و هم آغوش شده اند، این سرزمین مقدس است ولی قداست سرزمین به برکت وجود خون شهداست و قداست شهیدان بالاتر از سرزمین ملاقات آنها با خدا خواهد بود.....

سفر به جبه ها یک دوره آموزشی است برای آیندگانی که به همین زودی ها (ان شاءالله) از این مناطق عبور خواهند کرد و به یاری مهدی فاطمه خواهند شتافت. باید در همین مناطق به جنگ با سفیانی بپردازیم و به نجات مظلومان عالم اقدام کنیم...

 

مراحل رشد کودکان غزه

نظریه رشد روانی اجتماعی اریکسون یکی از کاربردی ترین نظریه های پذیرفته شده دنیا می باشد.

در این مقاله حقییر سعی کرده ام 7مرحله از 8 مرحله رشد روانی اجتماعی اریکسون را در مورد کودکان اسرائیلی و امریکایی با کودکان غزه مقایسه کنم.

 

 

برای خواندن این مقاله به همراه عکس های تکان دهنده روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
 

درباره وبلاگ

هر کس این سوال به ذهنش می رسد که امام زمان، این رهبر نجات بخش انتهای تاریخ، چگونه می تواند بر جهان پیروز شود؟ در اینجا امام صادق (ع) یک توجیه بسیار عمیق و کاملاً جامعه شناسانه و تاریخی دارد که: «قدرتهای ستمکار و قطبهای جنایت و ظلم به قدری از درون به فساد خواهند رفت که مقاومتشان را از دست می دهند و آنگاه شما از بیهوشی و خواب خرگوشی بیدار شده و چون مسلح به نیروی ایمان و آگاهی هستید بر آن قدرتهای از درون پوسیده و از بیرون فرسوده پیروز می شوید» و این پیروزی بر اساس منطق و غیبت و سنتهای اجتماعی است، سنتهایی که در اسلام قوانین خداوند است نه قوانین ماتریالیستی.
مدیر وبلاگ : عماد

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

; ثبت نام استشهدایون داوطلب اعزام به بحرین 		rahil.ir

آپلود عكس